
همکارم گفته بود مادرم جوانه های کوچک گیاهش را نمی بیند. ظریف و کوچک و نزدیک هستند و چشم هایش نمی بیند. توی ذهنم نقطه کانونی چشم و عینکش را تصور می کنم و مغزم میگوید: اورکا ...اورکا... مشکل از نقطه کانونی است.نمیدانم چند دقیقه است که کاغذ دستورالعمل مدیریت امور حقوقی را در دست دارم و نمیتوانم روی بیش از دو کلمه اش تمرکز کنم.جریان چیست؟پس نظم شنبه ها کجا رفت؟حساب و کتاب مدیریت افکار چه شد؟خب اگر جواب الزامیست, باید بگویم دلیل همه اینها حق به جانب بودن است.فعلا بیخیالش شده ام و پیچ رادیوی گوش هایم ...
ادامه مطلب